خوابی برای گيسوان تو

گيسوان تو

 پيش از آنكه از بيد مجنون حياط يادهاي من

 آويزان شوند

 ابرهاي ابريشمين بستر من بودند!

شبانگاهان

بوي ناب شب­بوهاي وحشي

در آستين من مي­افشاندند.

صبحگاهان

با مستي بنفشه­هايت

مرا روانه ديار ابديت مي­كردي.

ظهرگاهان

بي آنكه از هرم گرماي نيمروزي

هراسي داشته باشم،

با قطرات زمزمت

آفتاب را همراهي مي­كردم.

غروب

تارهاي زرّين خورشيد

ازميان آن­ها ميگذشت

ومرا در ساز تار زندگي مدهوش مي­كرد!

صبحي زود

گیسوان تو در لای انگشتان

یاهای من بودند،

خوابهایت را برایم تعریف می­کردی؛

"بادی آمد

ودرخت عریان همسایه را غرق در سبز نمود،"

و من مدهوش

بی آنکه  بشنوم!...

بادی آمد

ودرخت عریان همسایه را غرق در سبز نمود،

و هنوز گیسوان تو

از چهار شاخه­ی بيد مجنون حياط يادهاي من

آويزان هستند

و من هنوز سرمست یادهای گذشته­ام هستم

ای میهن من!

 

هفت خوان رستم

خوان اوّل: بيشه شير
 رستم براي رها کردن کي کاوس از بند ديوان بر رخش نشست و بشتاب رو براه گذاشت. رخش شب و روز مي تاخت و رستم دو روزه راه را به يک روز مي بريد، تا آنکه رستم گرسنه شد و تنش جويان خورش گرديد.
خوان دوم: بيابان بي آب
 چون خورشيد سر از کوه برزد تهمتن برخاست و تن رخش را تيمار کرد و زين بروي گذاشت و روي براه آورد. چون زماني راه سپرد بياباني بي آب و سوزان پيش آمد.
خوان سوم: جنگ با اژدها
رخش تا نيمه شب در چرا بود. اما دشتي که رستم برآن خفته بود آرامگاه اژدهائي بود که از بيمش شير و پيل و ديو ياراي گذشتن برآن دشت نداشتند.
خوان چهارم: زن جادو
 رستم پويان در راه دراز مي راند تا آنکه به چشمه ساري رسيد پرگل و گياه و فرح بخش. خواني آراسته درکنار چشمه گسترده بود و بره اي بريان با ديگر خوردني ها درآن جاي داشت.
خوان پنجم: جنگ با اولاد
 رستم از آنجا باز راه دراز را در پيش گرفت و تا شب ميرفت و شب تيره را نيز همه ره سپرد. بامداد بسرزميني سبز و خرّم و پرآب رسيد. همه شب رانده بود .
خوان ششم: جنگ با ارژنگ ديو
 چون نيمه اي از شب گذشت از سوي مازندران خروش برآمد و به هرگوشه شمعي روشن شد و آتش افروخته گرديد.                                                                      
خوان هفتم: جنگ با ديو سفيد
آنگاه رستم بر رخش نشست و اولاد را نيز با خود برداشت و چون باد رو بکوهي که ديو سفيد در آن بود گذاشت. هفت کوهي را که در ميان بود بشتاب در نورديد و سرانجام به نزديک غار ديو سفيد رسيد.

ادامه نوشته

دوبيتي

  دوبیتی(telrastich-Quatrain)شعری است چهار مصراعی، كه مصراع 1 و 2و 4 آن هم‌قافیه‌اند و گاهی مصراع سوم نیز قافیه دارد و بر وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل می‌باشد. در مناطق مختلف ایران به نام‌هایی همچون بیت، بایاتی، بید، دو بیتو، كله فریاد، چهارپاره نامیده می‌شود. دوبیتی جدا از حوزه‌های شعر و ادب رسمی، در اعماق ذوق مردم عادی كوچه و بازار تولد یافته و از قالب‌های كهن و خاص ایرانی است. تفاوت آن با رباعی در وزن و درونمایه و محتوای آن است.[1] با وجود اینكه ادیبان كلاسیك از دو‌بیتی نفرت داشته‌اند و سرودن آن را دون شأن خود می‌دانستند، «بخش مهمی از ادبیات توده و فرهنگ عوام ما در قالب دو بیتی است.»[2]    
  ظاهراً ادیبان، زبان عامه را از جنس زبان فاسد می‌دانسته‌اند و شمس‌قیس در كتاب المعجم آن را وزن ثقیل می‌نامد و تصریح می‌كند قصد پرداختن به آن را نداشته و تنها به علت توجه و اشتیاق حیرت‌انگیز مردم به این نوع شعر، او هم ناچار به بحث درباره آن شده است. جالب است بدانیم كه شمس‌قیس خود از استادان ادب رسمی است و مدافع آن، اما از نفوذ دوبیتی در میان طبقات اجتماع سخن می‌راند و این نشان از جایگاه ویژه‌ای است كه این قالب در میان عوام یافته بوده است.[3]
  برخلاف علمای ادب، صوفیان شیفته دوبیتی بوده‌اند و خود به سرودن آن علاقه نشان داده‌اند. ظاهراً دلیل آن باید سادگی باشد كه صوفیان آن را در نوشته‌های خود رعایت می‌كردند زیرا مخاطبان آنان عامه مردم بودند نه دربارها. محتوای دوبیتی نیز سادگی را می‌طلبید زیرا برای بیان احساسات بی شائبه و آتشین و عشق‌های بی‌ریا به كار می‌رفت و به تناسب كلمات شكسته و محاوره‌ای را در خود جای می‌داد؛ برخلاف رباعی كه برای بیان اشعار حكمی و فلسفی و عرفانی به كار می‌رفت.[4] در دو بیتی كمتر آرایه بدیعی می‌بینیم؛ حتی در بسیاری از این دوبیتی‌ها عیب قافیه هم است.[5] از دوبیتی‌سرایان معروف در تاریخ می‌توان از شاعرانی مثل «بندار رازی» (وفات: 401.هـق)، بابا طاهر (سده پنجم)، پورفریدون (احتمالاً سده هفتم و هشتم)، شرفشاه گیلانی (سده هشتم)، شمس مغربی (وفات: 809 هـق) و در سده اخیر فایز دشستانی (1330 – 1250 هـق) را نام برد.[6] از میان مجموعه دوبیتی‌ها، دوبیتی‌های باباطاهر معروفتر است. باوجود محبوبیت و شهرت دوبیتی، شعر دری در این قالب كمتر دیده می‌شود. شعرهایی كه به صورت دوبیتی در دست است دارای جنبه ملی است و با لهجه‌های مختلف سروده شده است؛[7] اما امروز از لحاظ معنا و مضمون، دوبیتی نیز مانند قالب‌های دیگر شعری بسیار گسترش یافته است. احتمالاً اولین كسی كه در عصر جدید از قالب دوبیتی برای بیان مسائل اجتماعی – سیاسی استفاده كرد، اقبال لاهوری بود. تنها در كتاب پیام مشرق او بیش از 160 دوبیتی آمده كه اكثر آنها دارای مضامین اجتماعی است؛[8]
          جهان مشت گل و دل حاصل اوست  
                                  همین یك قطه خون مشكل اوست
          نگاه ما دو بین افتاد ورنه        
                                 جهان هر كسی اندر دل اوست
                                                                                                (اقبال لاهوری)
  علاوه بر آن در 30 سال اخیر تحول شگرفی در محتوای دوبیتی‌ها دیده می‌شود اگر در گذشته عشق و غمی پر‌‌‌ راز ‌و‌‌‌‌‌‌‌ رمز در دو‌‌‌‌بیتی‌ها جان مایه اصلی بود، در این سالها مضمون افزود. با در نظر گرفتن این مضامین باید شاعرانی چون زنده‌یاد حسن حسینی و قیصر امین‌پور را نیز به جمع دوبیتی سرایان بیفزاییم.[9]
 
دوبیتی‌های به هم پیوسته یا چهارپاره
  این قالب كه پس از مشروطه در ایران رواج زیادی یافت، شعری است شامل دوبیتی‌هایی كه از نظر قافیه متفاوت‌اند اما از نظر معنا با هم ارتباط دارند. چهارپاره وزن آزاد است و رایج‌ترین شكل خود فقط مصراع نو بود امروزه هم شاعران بدان گرایشی دارند به خصوص آنها كه هنوز نمی‌خواهند حریم تقلید سنت‌ها را بشكنند از آن استفاده می‌كنند. اما این قالب با همه آزادی و گشادگی مجالی كه به شاعر می‌بخشد از مثنوی و همان آفاق تجاوز نمی‌كند جز اینكه ارتباط عمودی آن بیش از چارپاره است.[10] محتوای چارپاره معمولاً غنایی و اجتماعی است. فریدون توللی، پرویز خانلری و فریدون مشیری از چهارپاره سرایان مشهورند.
نمونه‌هایی از دوبیتی:
              ته دوری از برم دل در برم نیست    هوای دیگری اندر سرم نیست
                  به جان دلبرم كز هر دو عالم       تمنای دگر جز دلبرم نیست           
                                                     (باباطاهر)
**************                                                                 
              اگر صد تیر ناز از دلبر آید             مكن باور كه آه از دلبر آید
               پس از صد سال بعد از مرگ فایز             هنوز آواز دلبر دلبر آید 
                                               (فایز دشتستانی)
              دوچشم شرمگین شد ماه و خورشید          حضور آتشین شد ماه و خورشید
                        حسین آمد به بالین برادر                  به یكدیگر قرین شد ماه و خورشید
                                                 (محمد رضا سهرابی نژاد)
 
نمونه از آغاز چارپاره‌ای از فریدون توللی:
                بلم آرام چون قویی سبكبار           به نرمی بر سر كارون همی رفت
               به نخلستان ساحل قرص خورشید         ز دامان افق بیرون همی رفت               
               شفق بازی كنان در جنبش باد             شكوه دیگر و راز دگر داشت
                به دشت پرشقایق باد سرمست       تو پنداری كه پاورچین گذر داشت         
                                                        (فریدون توللی)   

نویسنده :  طاهره سیدرضایی                  منبع:پژوهشکده ی باقرالعلوم
     
----------------------------------------

[1] . پناهی، محمد احمد؛ ترانه و ترانه سرایی در ایران، تهران، سروش، چاپ دوم، 1383، ص 57.
 2. شفیعی كدكنی، محمدرضا؛ موسیقی شعر، تهران، آگاه، چاپ پنجم، 1376، صص 219-217.
[3] . پناهی، محمد احمد؛ پیشین، ص58.
 4. نشاط، سید محمود؛ زیب سخن یا علم بدیع فارسی، تهران، 1342، چاپخانه رنگین، ص 95.
[5] . تاكی، مسعود؛  چارجوی بهشتی، (رباعی و دوبیتی دیروز و امروز)، تهران، چشمه، چاپ اول 1381، ص 80.
[6] . پناهی، محمد احمد؛ پیشین، ص549.
[7] . محجوب؛ سبك خراسانی در شعر فارسی، تهران، فردوسی و جامی، چاپ اول، سال نشر، ص 166.
[8] . تاكی، مسعود؛ پیشین، ص110.
[9] . همان، صص83 و 103.
[10] . شفیعی كدكنی، محمدرضا؛ پیشین.

راز نوشتن داستان های کوتاه‌

***نویسنده:مارگارت لوک  ****برگردان: اسو حیدری

«یکی بود، یکی نبود...» عجب عبارت جادویی؟ دعوتی که تاب مقاومت را می‌گیرد: «بشین و گوش کن، می‌خوام برات یه قصه بگم.» کم تر سرگرمی‌هایی به اندازه ی شنیدن داستان، خوشایند هستند- به استثنای لذت نوشتن داستان. داستان گویی، باید از همان زمانی آغاز شده باشد که اصواتی که بشر تولید می‌کرد تبدیل به زبان شد. داستان‌هایی پیدا شده‌اند که در زمان مصر‌ باستان روی درخت پاپیروس نقش شده‌اند. این داستان‌ها اسناد پراکنده‌ای بودند که بعدها گرد‌آوری شدند. احتمال دارد طرح‌هایی که روی دیوارهای دود اندود غارها کشیده شده‌اند قصه‌هایی از شکار باشد، که در هنگام آشپزی و نشستن دور آتش تعریف می‌شدند. تمدن‌های سراسر جهان کوشیده اند از راه داستان، قهرمان‌های خود را جاودان کنند و ماجرای هوس بازی‌های خدایانشان را تعریف کنند.

امروزه، انگیزه ی داستان‌گویی کم تر نشده است. نویسندگان به دو دلیل می‌نویسند. دلیل اول این است که چیزی برای گفتن دارند. دلیل دوم که به همان اندازه قوی است این است که می‌خواهند چیزی کشف کنند. نوشتن نوعی کشف است. ما از راه داستان‌نویسی ایده‌ها، نگرش‌ها و تجارب شخصی‌مان را کشف می‌کنیم و با آن‌ها کنار می‌آییم. طی فرایند داستان‌نویسی، تا حدی درک به تری از دنیا، دوستان، اطرافیان و خودمان پیدا می‌کنیم. هنگامی که کسی نوشته ی ما را می‌خواند، در بخشی از دنیای ما و ادراک ما از این دنیا سهیم می‌شود. در ضمن، داستان‌نویسی تجربه ی بسیار شیرینی است. پس مداد خود را بتراشید، یا کامپیوترتان را روشن کنید تا با هم آغاز کنیم.

داستان کوتاه چیست؟

با دو تعریف، از دو واؤه نامه ی گوناگون آغاز می‌کنیم. اولی داستان را این گونه توصیف می‌کند: «تعریف یک حادثه یا مجموعه‌ای از حادثه‌های مرتبط.» تعریف دیگر داستان این است: «روایتی است... که به منظور جذب، سرگرم کردن و یا آگاهی دادن به شنونده یا خواننده طرح شده است.»

منبع:زبان و ادبیات فارسی

ادامه نوشته

اسلوب معادله

منظور از اسلوب معادله یك ساختار مخصوص نحوی است كه در شعر اعمال می‌شود. شاعر مطلبی را كه غالبا یك مفهوم عقلی و از نوع خبری است، بیان می‌كند و برای اثبات ادعای خود دلیلی می‌آورد مثل این بیت صائب:
           اظهار عجز پیش ستمگر زابلهی است
                 اشك كباب موجب طغیان آتش است
می‌توان گفت بین دو مصرع این بیت معادله‌ای برقرار است. مصرع اول برابر با مصرع دوم است، یعنی بین آنها می‌توان علامت تساوی(=) گذاشت؛ چنانچه مشاهده می‌شود، دو مصرع بیت از نظر نحوی كاملاٌ مستقل هستند و از نظر معنایی برابر با هم. چنین تكنیكی در شعر، اسلوب معادله نامیده می‌شود.
در شعر فارسی از قرن دهم به بعد محور اصلی سبك است و توسط صائب و بیدل به اوج خود رسیده است:
          هر كه را بر خاك بنشانی به خاكت می‌كشد
                       شمع آخر تكیه بر خاكستر پروانه كرد
                                                                                     «صائب»
          دور دستان را به احسان یاد كردن همت است
                          ورنه هر نخلی به پای خود ثمر می‌افكند
                                                                                       «صائب»
اسلوب معادله از نظر تكنیك شبیه تمثیل است. صاحب نظرانی مثل دكتر شفیعی كدكنی تمثیل را برابر با اسلوب معادله می‌دانند.
 تمثیل ایراد سخنی از جانب نویسنده و آوردن یك مثال عامه پسند در اثبات سخن است.
         هر كس شكست قیمت خود بر زمین نماند
                       ارزن چو شد متاع، به زر زود می‌رسد
                                                                                      «صائب»
در تمثیل و اسلوب معادله شرط نیست كه مصرع دوم، یا كلاٌ مصرعی كه به عنوان مثال آورده می‌شود، مَثَل باشد؛ بلكه معمولاٌ مصرع اول یك مسئله عقلی و اخلاقی را مطرح می‌كند و مصرع بعد، مثالی حسی و قابل فهم‌تر است.
        گنبد مسجد شهر از همه فاضلتر بود
                       گر به عمامه كسی كوس فضیلت می‌زد
تفاوت اصلی این دو تكنیك زبانی (اسلوب معادله و تمثیل)، با ارسال المثل است. در ارسال المثل، همیشه یك« مَثَل» در شعر یا در نثر آورده می‌شود، به عبارت دیگر مثال آن یك ضرب المثل است:
        سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان
                 چون تأمل كند آن صورت انگشت نما را
                                                                                    «سعدی»
در این بیت «انگشت به دندان گزیدن از حیرت» كه یك ضرب المثل است گنجانده شده و این بیت ارسال المثل دارد، و یا این بیت حافظ:
       مرا به كشتی باده در افكن ای ساقی
         كه گفته‌اند نكوئی كن و در آب انداز
                                                                                            «برگرفته از امثال و حكم»
بنابراین با بررسی متون بلاغی و ادبی می‌توان گفت: تمثیل و اسلوب معادله یكی هستند و آنچه با این دو تفاوت دارد، ارسال المثل است. البته تمثیل، در متون معاصر به عنوان یك نوع یا ژانر ادبی نیز كابرد دارد؛ و این نوع در اینجا مد نظر نیست، بلكه تمثیل در متون بلاغت منظور نظر است.
اسلوب معادله در حقیقت شاخصۀ اصلی سبك هندی است و علاوه بر صائب و بیدل دهلوی، طالب آملی و سلیم تهرانی در به كارگیری این اسلوب موفق عمل كرده‌اند.

شهرآشوب

  شهر آشوب در لغت به معنی آشوبنده شهر است و کسی که در حسن و جمال فتنه شهری باشد؛ کسی که از حسن یا فساد خود نظم شهری را بر هم زند. در ادبیات فارسی، شهر آشوب در این معنا کاربرد فراوانی دارد و نمونه‌های آن بسیار است؛ مانند:
    گر آن عیار شهرآشوب وقتی حال ما پرسد
                       بگو خوابش نمی‌گیرد به شب از دست عیاران                         
                                                                 (سعدی)
                             *   *   *
   فغان کاین بومیان شوخ شیرین کار شهر آشوب
                       چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را      
                                                                               (حافظ)
  شهر آشوب، گونه‌ای از شعر فارسی است که در دو معنا کاربرد دارد:
1- اشعاری که در مدح یا ذم مردم یک شهر سروده شود و موجب تحریک احساسات و عواطف آنها گردد؛
2- اشعاری که درباره صاحبان مشاغل و اصناف سروده شود.
  گاهی شاعران از روی مبالغه به این گونه اشعار، عالم آشوب، دهر آشوب و جهان آشوب نیز گفته‌اند.
  قدیمی‌ترین شعری که با عنوان شهر آشوب در تاریخ ادبیات فارسی ثبت شده است، مجموعه‌ای 92 قطعه ا‌ی است که در دیوان مسعود سعد سلمان (438 – 515 هـ.ق) وجود دارد که در هر یک از این قطعات یکی از مشاغل و حرفه‌ها توصیف شده است. اگرچه بیش از آن نیز از اشعاری با همین مضمون سروده شده بود، مثل ابیاتی از کارنامه بلخ اثر سنایی غزنوی، اما هیچ یک از آنها عنوان شهر آشوب به خود نگرفتند.
  طول شهر آشوب‌های مسعود سلمان متفاوت است و از دو تا نُه بیت تغییر می‌کند. به عنوان نمونه به شهر آشوبی که مسعود سعد در وصف پیشه آهنگری سروده است، توجه کنید:
                اگر آهنگری است پیشته تو 
                                    با من ای دلربای، در ده تن
                از دل خویش وز دلم برساز  
                                    از پی کار، کور، و آهن            
            کاهنی نیست سخت چون دل تو
                                کوره‌ای نیست مردم چون دل من
  در این نوع شهر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آشوب،‌شاعر برای تلطیف شعر خود، پیشه ور مورد نظر را در جایگاه دلبر و معشوق خود قرار می‌دهد و به شعر خود، حال و هوایی عاشقانه و غنایی می‌بخشد:
               تا به نقد جان، خباز من نان می‌دهد
                           عاشق بیچاره نان می‌گوید و جان می‌دهد
  همان گونه که پیش از این گفتیم، نوع دیگر شهر آشوب، اشعاری است که در مدح یا ذم مردم یک شهر سروده می‌شود. نمونه مشهور این شهر آشوب، شعری است که فتوحی مروزی – شاعر قرن 6 هـ . ق.  در هجو شهر بلخ سرود و آن را به انوری نسبت داد:
            بلخ شهری است در آکنده به اوباش و رنود
                          در همه شهر و نواحیش یکی بخرد نیست
  مردم بلخ، انوری را دستگیر کردند و وارونه بر خر نشاندند تا آنکه قاضی حمیدالدین بلخی – نویسنده مقامات حمیدی – او را نجات داد. انوری مجبور شد برای به دست آوردن دل مردم، در قصیده‌ای بلخ را بستاید و آن شعر را تکذیب نماید.
  از همین ماجرا وجه تسمیه (علت نامگذاری) این نوع ادبی روشن می‌گردد؛ چرا که این اشعار با برانگیختن احساسات مردم یک شهر، سبب به هم خوردن نظم و آرامش آن شهر می‌شد. مردم خشمگین گاهی این عمل شاعر را با آزار و دستگیری او پاسخ می‌گفتند و گاهی با بریدن زبان و حتی کشتن او.
پس از مسعود سعد، تا حدود قرن 9 و 10 شهر آشوب در انزوا و سکوت به سر برد و شاعران کمتر به آن رغبت نشان دادند، اما در دوره صفوی، بار دیگر شهر آشوب در بین شاعران رواج یافت.
قالب
________________________________________
  شاعران برای سرودن شهر آشوب، اکثر قالب‌های شعری را تجربه کرده‌اند، از غزل و مثنوی و قصیده گرفته تا رباعی و قطعه؛ مثلاً میرزا طاهر وحید قزوینی، وزیر معروف صفوی (907 – 1147 هـ.ق) شهر آشوبی در قالب مثنوی سروده است. صنایع البدایع، نوشته سیفی بخارایی (شاعر قرن نهم)، شهر آشوبی است که در قالب غزل سروده شده است؛ مجمع الاصناف اثر لسانی شیرازی (شاعر قرن دهم) نیز در قالب رباعی است.
شهر آشوب سرایان
________________________________________
  از دیگر شاعرانی که به سرودن شهر آشوب پرداخته‌اند، می‌توان از این افراد یاد کرد: مهستی گنجوی، امیر خسرو دهلوی، نیکی اصفهانی، فیضی فیاضی،، شوریده شیرازی، داوری آرانی، کلیم کاشانی، بیدل دهلوی و فغفور لاهیجی.
شهر آشوب‌های منثور
________________________________________
  اگر چه شهر آشوب‌ها غالباً منظوم هستند، اما گاهی به صورت منثور نیز آفریده شد‌ه‌اند؛ از آن جمله است شهر آشوب شفیع اثر میرزا محمد شفیع (1105 – 1135 هـ.ق) که در دوران حکومت شاه سلطان حسین صفوی سروده شده است یا شهر آشوبی که از محمد طاهر نصرآبادی بر جای مانده است.
ارزش شهر آشوب
________________________________________
  شهر آشوب‌ها از نظر ادبی و هنری ارزش چندانی ندارند، اما گونه‌ای از آن که درباره مشاغل و حرفه‌هاست، می‌تواند منبع مناسبی برای مطالعات جامعه‌شناسی محسوب شود؛ چرا که این اشعار در بردارنده واژه‌ها و اصطلاحات خاص مشاغل مختلف است و اطلاعات مفیدی درباره پیشه‌هایی که در یک دوره رواج داشته‌اند – و ممکن است امروز اثری از آنها باقی نباشد – در اختیار ما قرار می‌دهد. کتاب شهر آشوب تألیف آقای احمد گلچین‌معانی اطلاعات جامعی درباره شهر آشوب در ادب فارسی ارائه کرده است.
________________________________________
منابع:
1. دهخدا، علی‌‌اکبر؛ لغت‌نامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373، چاپ اول، ج 9.
2. انوشه، حسن (به سرپرستی)؛ فرهنگنامه ادب فارسی (دانشنامه ادب فارسی)، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، 1376، چاپ اول، جلد دوم.
3. میرصادقی، جمال و میرصادقی (ذوالقدر) میمنت؛ واژه‌نامه هنر داستان نویسی، تهران، مهناز، 1377، چاپ اول.
4. میرصادقی (ذوالقدر)، میمنت؛ واژه‌نامه هنر شاعری، تهران، مهناز، چاپ دوم

رباعيات خيام

هر چند که رنگ و روی زيباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم  نشد   که  در  طربخانه   خاک
نقاش   ازل   بهر   چه  آراست   مرا
***********
چون عهده نمی شود  کسی  فردا را
حـالی خوش دار  اين دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای  ماه  که  ماه
بـسيار  بـــگردد  و  نــيـابد  ما  را
***********
چون در گذرم ...................

ادامه نوشته

قالب های شعری

1- قصيده
شعري است بر يك وزن و قافيه با مطلع مصّرع درباره ي موضوع و مقصودي خاص همچون ستايش يا نكوهش ، تهنيت يا تعزيت ، شكر يا شكايت ، فخر يا حماسه ، پند و حكمت يا مسائل اجتماعي و اخلاقي و عرفاني ، در حداقل پانزده ، شانزده بيت و به طور متوسط از بيست تا هفتاد هشتاد بيت . كمي يا زيادي بيت ها ي قصايد بستگي دارد به اهميت موضوع ، قدرت و قوت طبع شاعر ونوع قافيه و اوزان شعري . از همين روست كه در ديوان شاعران قصيده سرا به قصيده هاي كمتر از بيست بيت يا متجاوز از 170 يا 200 بيت برمي‏خوريم .
قصيده از حيث مضمون و محتوا ،از آغاز تا امروز ،........

ادامه نوشته