بهانهی پرواز
بهانهی پرواز
بهانه بسیار است برای پرواز
کبوتری که دانهای را
در دل خیس ابرها میکارد...
شاهینی که به هوای منقار تیزش
افقها را مینوازد...
هزاری که هزار آوای رنگینش را
در حریر سبز باغچه میگذارد...
بهانه بسیار است برای پرواز
دستهایی که به سوی شیاطین
چمدانها را پر از گره میکنند...
پاهایی که بی کفش
در هوای پوتینها پرسه میزنند...
زبانهایی که در مزارع کاغذها
زیر خیش خودکارها میدوند...
بهانه بسیار است برای پرواز
کودکی که لای کتابهایش
دانههای اشک میریزد...
دیکتاتوری که از سمفونیای سیاه
دهانهای بسته میگریزد...
سربازی که زیر بار ستارهها
با رؤیاهای سبزش میستیزد...
بهانه بسیار است برای پرواز
برگی که چسبیده به درخت
برای تجربهی زمهریری سخت....
قندیلی آویخته از شاخه
برای تحلیل آواهای خورشید...
قلعههای دوران شکسته
با دستهای پینه بسته...
بهانه بسیار است برای پرواز
آری بهانه بسیار است برای پرواز
امّا بهانه هیچ است برای فرود....
عبدالرحمان رحیمی نیا
عبدالرحمن رحیمی نیا" ئاوان بێلوویی "مامۆستای قوتابخانه ناوهندیهکانی مهریوانه.